محمد مهرسام جانمحمد مهرسام جان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

یه دنیای جدید و زیباتر با تو

22 خـــــــرداد و هفتـــــــــه 33

1392/3/22 19:42
نویسنده : سحر
257 بازدید
اشتراک گذاری

سلام 

به امید خدا حدود 50 روز دیگه ناناز ما دنیا میاد و مامان باباش رو یه دنیا خوشحال می‌کنه.امروز وقت چکاپ دو هفته یکبار داشتم که با هادی جون رفتیم . خدا رو شکر همه چیز نرمال بود و وزنم ٥٧ کیلو شده. یعنی از روز اول تا هفته ی ٣٣ ده کیلو اضافه کردم . دکتر برام سونو هم نوشت که من از قبل وقت گرفته بودم و  قرار بود ساعت ٣ اونجا باشیم  از مطب که اومدیم بیرون ساعت ١:٤٥ بود تصمیم داشتیم بریم خونه بعد دوباره برگردیم که به بابا گفتم بریم ببینیم قبول میکنن همین حالا انجام بدیم چون بابا ساعت ٣:٣٠ جلسه داشت بناباین رفتیم به سمت سونوی دکتر حسینی و بابا رفت تا سوال کنه که دیدم زودی اومد و گفت دکتر امروز زود اومده گفتن که بریم انجام بدن برامون هورا. وارد که شدیم اصلآ کسی اونجا نبود مام مستقیم رفتیم توی اتاق و بابا مشغول فیلم گرفتن شد و دکتر حسینی هم تک تک اعضای بدن نازت رو بهمون نشون دادن  حتی موهای نازت هم دیدیم و کلی هم بزرگتر شده بودی طوری که کاملآ نمی شد توی مانیتور دیدتو گفتن توی هفته ٣٤ هستیم. وزنت هم ٣٦٠/٢ بودماچاز وای که چقدر شیرین بود دیدن و شنیدن صدای قلبت عزیزمبغل

 در انتظار در آغوش کشیدن معجزه ی زیبایی هستیم که در من اتفاق می افتد..

دیگه اینکه توی این هفته به شرکت زنگ زدیم که بیان برای نصب سرویس خواب اتاق گل پسر  تا به امید خدا جمعه هفته آینده که مامانی اینا میان وسایل اتاق رو بچینیم که قرار شد سه شنبه بیان و من و بابا شروع کردیم به  جمع وجور کردن و تمیز کردن اتاق و کلی وسیله جا به جا کردیم  . داخل کمدهامون رو هم مرتب کردیم. امسال بیشتر از سال‌های قبل دوست دارم تمیز کاری کنم و به خونه برسم . میز کامپیوتر هم جا به جا کردیم تا جای کافی برای وسایل باشه.

دیروز من از ذوقم از هشت صبح بیدار شدم و کارای باقیمونده رو انجام دادم ساعت نزدیک‌های ٨ بود که از شرکت اومدن و تا ساعت ١٠  آماده کردن وسایلو خیلی راضی بودیم و واقعاً عالی شدن . بعدش هم  مشغول مرتب کردن و چسبوندن استیکرهای دیوارها و سرویس خواب شدیم و تا ساعت ٢ صبح بیدار بودیم. خلاصه اینکه دیشب یکی از هیجان انگیزترین شبهای زندگی‌مون بود.قلبامروز هم لوستر و شلف رو زدیم

این روزها فکرم کمی مشغوله. انگار همه‌ی کارها با هم همزمان شده. تمیزکاری  و سیسمونی چیدن رزرو بیمارستان و ...  اخر این هفته وقت آتلیه داریم و قراره بریم برای انداختن عکسای بارداری و پنج شنبه هم عروسی فاطمه دختر عمو کوچیکه دعوتیم  شنبه هم میخوایم بریم برای صحبت با دکتر و بیمارستان در کل روزای شلوغی در پیش داریم اما ذوق چیدن اتاق نازم به من انرژی می‌ده خیلی دلم می‌خواد ببینم اتاقش چه شکلی می‌شه و دلم داره پر می‌زنه که زودتر وسایلش رو بچینیم. 

بعد از تکمیل اتاق در اولین فرصت چند تا عکس از اتاق این ناز پسربراتون می‌ذارم...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان گل پسر
24 خرداد 92 21:42
سلام

سحر جون وسایل نی نی خیلی خوشگلن

الهی به شادی و خوشی استفاده کنید

عزیزم منم نی نیم پسمل

لطفا زودی اتاق پسملت بچین من عکسهاشو ببینم








سلامت باشه گل پسرت ممنونم حتمآ


مامانی آرتین
29 خرداد 92 11:45
عزیزم بی صبرانه منتظر دیدن عکسای اتاق عزیز دلم هستم




چشم زودی میزارم واستون